![]() |
![]() |
|
| خورشيد و از ما گرفتن،شكر شب ستاره پيداست . . . . . از نگاه ما جرقه صد تا فانوس يه روياست |
منم آن مزرعه كه بي تو يگانه شده است درنبودت جاي تو،چون تو ترانه شده است بذر پاييز در وجودم خود نمايي مي كند باد ِ بران بر تنم چون تازيانه شده است در نگاه رهگذر جز خاك سردي نيستم كس نداند پيكرم ازعشق ويرانه شده است با صد اميد وآرزو رفتي از اين ديار سبز با رفتنت بهار هم با من بيگانه شده است تنها رفيق خلوتم، مترسكي چوبين است كه با من و پرندگان شريك لانه شده است مردمان كوردل او را چو صياد كاشتند بي خبرند از قامتش كه آشيانه شده است قاصدك از سوي تو گاهي خبر مي آورد شنيده ام از وسعتت كه بي كرانه شده است در حسرت بارانم و سكوت من تنها شده در وسعت دلتنگي ام باران بهانه شده است شب هاي من با ياد تو، غرق در فانوسند بيا ببين روياي تو چه عاشقانه شده است خاك غم ديدهً من، چشم به راه بذر توست گرچه جاي خالي ات اشك جوانه شده است |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ۲۶ آبان ۱۳۸۸ساعت 7:9 توسط مصطفی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
باز با دست خيال و آرزو مي نويسم " انتهاي انتظار "
شايد اين بار زمستان ِدلم، بگذرد؛ زنده شود روح بهار |
| پیوندهای روزانه |
|
سايه هاي سپيد قاصدك لحظه هاي تنهايي سكوت شب قاصدك گذر از خود سي سي وي اس آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور ۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ اسفند ۱۳۸۸ آبان ۱۳۸۸ مهر ۱۳۸۸ شهریور ۱۳۸۸ خرداد ۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ فروردین ۱۳۸۸ |
|
RSS
|